عصر جمعه ها دلم انگاري گرفته قد بغض ياكريما تو دلم ميگم آقاجون تو مرادي من مريدم كاشكي از قطره اشكت كمي آبرو بگيرم براي لحظه ديدار از قديما نقشه داشتم يادمه يكي بهم گفت هر كي تنهاست توي دنيا كاغذ نامه رو بعدش توي رودخونه بريزه مولای من ... روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان هر بار سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان می گفت: می آید ؛ من تنها کسی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد. وسرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست. گنجشک گفت: لانه ی کوچکی داشتم. آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه ی محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟ ... و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی بر عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود ، خواب بودی. باد را گفتم تا خانه ات را وارونه کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا ماند. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی پرداختی... اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...
RSS


دلتنگ خدا
عصر جمعه توي ايوون ميشينم مثه قديما
من به اندازه وسعم طعم عشقتو چشيدم
يعني تو چشمه چشمات با نگات وضو بگيرم
يه دونه هديه ناچيز واسه تو كنار گذاشتم
يه دونه نامه خوش خط بنويسه واسه آقا
بنويسه واسه مولا خاطرت خيلي عزيزه...خاطرت خيلي عزيزه
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آمدن دجال
خروج سفياني .
كشته شدن سيد حسني .
نزاع بني عباس بر سر سلطنت دنيوي .
گرفتن قرص آفتاب در نيمه ي ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن ماه
در بيداء زمين فرو ميرود و يك فرورفتگي در مشرق زمين و ديگري در مغرب پديد ميايد .
آفتاب از ظهر تا عصر از حركت باز ميايستد و آفتاب از سمت مغرب طلوع ميكند.
مردي پاكدل به همراه هفتاد مرد صالح در بيرون از كوفه به قتل ميرسند.
كشته شدن مردي هاشمي در بين ركن و مقام و خراب شدن ديوار مسجد كوفه.
آمدن پرچم هاي سياه از خراسان و خروج مرد يمني
قيام مردي از اهل مغرب در مصر و تصرف شهر شامات توسط وي..
فرود آمدن لشگر ترك در جزيره(موصل) وروميان در فلسطين
طلوع ستاره اي در شرق كه چون ماه ميدرخشد آنگاه گرفته و كماني ميشود بطوريكه دوسر
آن ميخواهد به هم برسدوسرخي در آسمان پديد ميايد و در اطراف آسمان پخش ميگردد
و آتشي دراز در مشرق نمايان ميشود و سه روز يا هفت روز در هوا ميماند.
عرب از قيد و ذلت آزاد ميگردند و شهرها را تصرف نموده و از فرمان پادشاه عجم بيرون ميايند.
اهل مصر حاكم خود را ميكشند وشام ويران ميشودو
سه لشگر با پرچم هاي مشخص در آنجا به جان هم ميافتند.
پرچم هاي قيس و عرب به مصر در آيند و پرچم كنده بحران ميرود
لشگري از جانب عرب ميايد و در خرابه هاي حيره منزل ميكندو پرچم هاي سياه
از جانب مشرق به سمت حيره ميروند وشكافي در نهرفرات پديد ميايد
و آب آن كوچه هاي كوفه را فرا ميگيرد.شصت نفر دروغگو كه ادعاي پيامبري دارند
ميايند و قيام دوازده نفر از نسل ابوطالب كه همه ادعاي امامت دارند.
سوزاندن مردي از بزرگان بني عباس در بين جلولا و خانقين و بستن پلي در بغداد
نزديك محله ي كرخه و برخواستن باد سياهي در اول روز در بغداد. و هم اينكه زلزله اي در آنجا ميايد
كه بسياري از مردم را در زمين فرو ميبردو ترسي بر مردم عراق و اهل بغداد مستولي ميشود
و مرگهاي سريع آنان را از پاي در مياورد و آفت به جان ومال و محصول آنان ميافتد و ...
اينها همه توضيح دارد...
اگر مايل باشيد تبادل لينك داشته باشيم
متن درون پرانتز (نه خود پرانتز )را كپي كرده و در ويرايش قالب قرار دهيدو به من خبر بدين تا همين كار رو براي شما بكنم. خيلي منصفانه هست نه؟
(
<a href="http://www.andooh
gin.blogfa.com" title="پيشگويي ه
اي آخرالزمان" target="_blank"><img
src="http://1magehut.com/images/t0
wepz9l0siwp334rm84.jpg
" border="0" /></a>
)
نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
POWERED BY
BLOGFA.COM